دانیال حکیمی در نقش برادری که در پی فروش خانه است بسیار شبیه کاراکتر همان برادر سریال «خانه پدری» است؛ پسری خودخواه که ابتدای سریال تنها به منافع شخصی خود فکر میکند. اما این بار حکیمی پس از چندین سال و با تغییرات ظاهری، بازی نرمتر و جا افتادهتری دارد و مثل همه نقشهایش، گفتار با طمأنینه و صدای خوبش کمک بزرگی در ایفای نقش اوست. حسن شخصیتپردازی در فیلمنامه سریال در مورد کاراکتر حامد (دانیال حکیمی) و اغلب کاراکترها در این است که مرزبندی سیاه و سفید ندارند و از همان ابتدا آدمهایی تک بعدی نیستند که با خواست کارگردان در پایان به زور استحاله شوند. اغلب آنها مثل آدمهای دنیای واقعی، آدمهایی خاکستری و قابل باورند که تغییر فکر و جهت زندگی شان به نرمی صورت میگیرد و تحمیلی نیست. ظهور پدیدهای به نام هما روستا را هم بعد سالها دریک سریال ساده تلویزیونی باید به فال نیک گرفت. هما روستا را در کارهای به یادماندنی بسیاری به یاد داریم و لحن دوستداشتنیاش در ادای دیالوگها این بار هم در نقش مادری منطقی و با کاریزمای شخصیتی خاص، کاملا جا افتاده است؛ چیزی که به پرسونای هما روستا کاملا میآید و خوشبختانه مجبور نشده نقش مادری لرزان و بیاعتماد به نفس را بازی کند که در میانه دعواهای خانوادگی دمبهدم غش میکند و نمیداند طرف دخترها را بگیرد یا پسر دردانهاش را. فاطمه گودرزی هم با کاراکتر فرخنده در نقش مادری کنترل گر که همه کنترلها را به حساب محبت میگذارد خوب ظاهر شد. هر چند اغلب بازیهای گودرزی شبیه هم هستند اما این بار، هم بازی او و هم شخصیتپردازیاش به تکامل نقش کمک کردهاند. سمیرا با بازی مینا لاکانی، دلیل حضورش و توجیه خیلی از دیالوگهایش هنوز چندان روشن نیست و فیلمنامه چندان به او نپرداخته و تنها کلیشه شخصیت دلسوز و نگرانی از او میبینیم؛ چیزی که در اغلب سریالهای داخلی وجودش مثل اکسسوار صحنه تکراری شده است. نزدیک نشدن به شخصیت سمیرا باعث شده، این کاراکتر حضور سرگردانی در سریال داشته باشد؛ حضوری که با وجود تلاش نویسندگان، به راز آلودگی و تعلیق داستان کمک خاصی نمیکند. در کنار داستان اصلی، داستانکهایی شکل گرفته؛ ماجراهایی مثل مهاجرت همسر فرخ و سرسپردگی بیحد او به پدرش (با بازی الهام پاوهنژاد که معلوم نیست به چه دلیل برخلاف همیشه آنقدر شتاب زده است) و رازهای بسیاری که در این خانواده نهفتهاند؛ رازهایی مثل اینکه بهرام و پویا فرزندان اصلی خانوادههای خود نیستند؛ حقیقتی که برملا شدن آن میتواند خیلی چیزها را به هم بریزد. داستان پیرنگ خوبی دارد و تمام حوادث به شکل سنجیدهای در هم تنیده شدهاند. شاید تنها نقطه ضعف داستان، به تصویر کشیدن سکانسهای مربوط به حوادث دانشگاه و بازیگری بازیگران آن باشد که کاملا مصنوعی و دور از ذهن از کار در آمده و بیش از آنکه به دانشگاه شبیه باشد به مدرسه شبیه است بهخصوص رفتار بچهها و حرفها و وقایع. پویا که شخصیتی سست و وابسته به خانواده دارد به همکلاسی خود علاقهمند میشود و چگونگی جرقه زدن این رابطه و علاقه هرگز به تمامی روشن نمیشود و چگونگی روند این اتفاق کاملا کلیشهای و دور از ذهن است و نویسنده از دمدستترین تمهیدها برای بر ملا کردن راز پویا استفاده کرده و این راز جوری بر ملا میشود که انگار دست کمی از جنایت ندارد. خریدن ساعت و کادو دادن آن به خانم ادیب آنقدر لوس تصویر شده که هر کسی اگر یک بار هم گذارش به کلاسهای دانشگاه افتاده باشد، آن را باور نمیکند.
این سریال، داستان برادری است که تلاش میکند حق مادر و خواهرها را به بهانه کینهای قدیمی از دست آنها بیرون کشیده و صرف زندگی خودش و همسر و فرزندش کند؛ صرف همسری که با او یکدل و یگانه نیست و اختیارش مثل عروسکی کوکی در دست پدرش است.
کد محصول: 239